![]() |
![]() |
|
| غوغای عشق |
لیلا بخدا خیلی میخوامت خودت خوب میدونی شانس منه دیگه دوست دارم عزیزم
همیشه چشم براهتم عزیزم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:34 توسط مجید |
|
|
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی . من گمانم زندگی باید همین باشد
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست....تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست.تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم....تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم نشست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد. گاهی وقتا که می خوام به یاد تو گریه کنم اشک بی کسی من گونه هامو می سوزونه تا میاد خنده ای رو لبهای من جون بگیره یاد چشمات روی لبخند منو می پوشونه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:8 توسط مجید |
|
|
شهادت بزرگ ترین مادر دنیا تسلیت باد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:35 توسط مجید |
|
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی اره منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری توی صحن چشمام خالیه ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی میکشم حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت مهربونیات نوازشات بوسیدنت بخاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهت من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا باکسی بیشتر ازین منو نظار تو غصه و دلواپسی یوقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگو فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی تنگ بلور ابتو یوقت ناقافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تورو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم از وقتی رفتی اسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه تو از خودت واسم بگو بدون من خوش میگذره دلت میخواد میومدم یا تنها رفتی بهتره از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه ی خون یه چشمم بدره چشم دیگم به اسمون یادت میاد گریه - هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بذار برم تو رفتیو من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی فانوس ارزوهامونو داری خاموش میکنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بیوفاست با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست عکسای نازنینتو با چندتا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگوفتم چشتو از چشم من هیچوقت نگیر حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من تنها شدم چه دنیای عجیبیه زود تر بیا اینجا بدون تو واسم جهنمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه دلم واست شور میزنه این دلو بیخبر نزار تورو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نزار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم به جون تو فقط دارم یقدره خواهش میکنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:4 توسط مجید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 18:10 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 20:37 توسط مجید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:16 توسط مجید |
|
لیلا جونم عشق من به تو تا نداره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:44 توسط مجید |
|
کمک از خدا کمک از خدا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:3 توسط مجید |
|
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:2 توسط مجید |
|
|
خدایا دیگه باتو درد دل نمیکنم تو خودت تنهایی اما حرفهای یک تنهایی مثل منو نمیفهمی
چون تاحالا تنها نبودی بادل خودم درد دل میکنم غصه نخور تنهایی رو دوست داشته باش تا زنده باشی سرنوشت ماهم تنهایی اما هنوزم به خودم امیدوارم چون انقدر دلهایی هست که پر از دلهای پاک و ناپاک اند و حسرت یک لحظه تنهایی رو میخورن با این تنهایی متولد شدم بزرگ شدم و خواهم مرد اما داغونم تمام وجودم از تنهایی به درد افتاده دیگه نمی تونم دیگه طاغت این همه تنهایی و ندارم داغونه داغونم واسه همین می خوام وبلاگم و واسه همیشه تعطیل کنم وبرای آخرین مطلب شعری از استاد ایرج بستامی نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد برای زنده کردن یاد استاد شعرش رو بخونید خداحافظ و نگهداره همتون گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من ماندم تنهایه تنها من ماندم تنها میان سیر غمها حبیبم سیر غمها گلپونه ها نامحربانی آتشم زد آتشم زد گلپونه ها بی هم زبانی آتشم زد میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم من ماندم تنهای تنها من ماندم تنها خدا حافظ دوستای عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:21 توسط مجید |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:32 توسط مجید |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:23 توسط مجید |
|
هلما خانم خوب نظر میدی وب سایتتو باز بزار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 20:13 توسط مجید |
|
|
به نام آفریننده ی تنهایی
شما دخترا همتون یک جورین فقط دوست دارین با دل یکی مثل یه عروسک بازی کنید و وقتی دیگه کهنه شد و ازون قشنگ تر اومد برین اونو بخرین اصلا جنس مونث سنگ دل ترین موجود دنیاست و هرکی میگه دخترا روح لطیفی دارن مطمئنا دلش بازیچه ی دست یه دختر شده و از بعدش خبر نداره بهترن شماها وقتی ازش بپرسی که چرا دوست شدی میگه چون حوصلم سر رفته بود فکر کنم وقتی خدا داشته هرکسی رو به نام یکی میکرده به من که رسیده فقط فرشته ی تنهایی بوده و اونو به نام من کرده تنها بودن و تو شبای تنهایی به یاد کسی که از خدامم بیشتر دوسش داشتم گریه کنم رو به بازیچه شدن دست یه دختر ترجیح میدم خدایا تو که مارو تنها آفریدی تنها هم پرونده ی زندگیه مارو ببند خدایا اینهمه تو مارو نصیحت کردی بزار یدفه هم من تورو نصیحت کنم سرنوشت کسی رو تنها بودنش رقم نزن چون اونوقت اون انقدر تنها میشه که تورم فراموش میکنه |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:5 توسط مجید |
|
دوستای عزیز به حضور سبزتون نیاز دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:31 توسط مجید |
|
تنها ترین من تنها نزار منو این دل شکسته ی از یاد رفنه رو دیوونه تر نکن تنهایی بد دردیه |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:33 توسط مجید |
|
|
قصه ی ما هم به سر رسید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:23 توسط مجید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:46 توسط مجید |
|
باشه من دیگه چیزی واسه نوشتن ندارم خدا حافظ همتون اما منتظر نظراتتون هستم ازم یادتون نره خدا حافظ خوشگلای خودم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:49 توسط مجید |
|
خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است ;; خدايا كمك كن اگر روزي چيزي را شكستم ان چيز دلي نباشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:32 توسط مجید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:19 توسط مجید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:22 توسط مجید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:17 توسط مجید |
|
منو تنها گذاشت دلم خیلی براش تنگ شده ای قاصدک عشق اگه دیدیش سلام منو بهش برسون دوستت دارم عزیزم تا آخر عمرم تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:44 توسط مجید |
|
|
اعوذ باالله من العشق
به نام آفریننده ی دیو عشق شعری که میخوام براتون بنویسم وصف حال خودمه به کسی که بدونه هیچ دلیلی تنهام گذاشت نقشه های طلاییو قولای بی حساب کتاب قرارای یواشکی ساعتای پرتب و تاب خیال میکردم نباشی دنیا به آخر می رسه اگه یروز بری سفر عمر منم سر میرسه بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسیدیم معنیه عاشق شدنو آخرشم نفهمیدی یادش بخیر اون روزا که خوابای رنگی میدیدیم دنیایه باهم بودنو پر از قشنگی میدیدیم من بودمو تو بودیو هزارتا وعده و وعید یه قصه ی رویایی بود شاهزاده با اسب سپید من مرد قصه هات بودم توهم عروسه رویاهام سوار کالسکه ی نور خیال میبافتیم پا به پا قصه ی ما به سر رسید دنیا به آخر نرسید دلی که پا بند تو بود از تو و عاشقی برید
در دو دل با خدا ای خدا بسه دیگه مگه نمیگن تو حرفایی که هنوز گفته نشد رو می فهمی پس حتما قلب منم میتونی ببینی بسه دیگه خدایا قلبم دیگه جایی واسه زخم خوردن نداره بسه دیگه هرچی عاشق شدم و عشق به من خیانت کرد بسه دیگه هرچی عاشق شدمو عشق منو تنها گذاشت هرکسی تو زندگیش به امیدی زنده است من به چه امیدی زنده باشم دنیایه من جز تاریکی و سکوتی مرگبار چیزی نداره. خدایا تو تنها دکتری هستی کع میتونی منو از تومور عشق تجات بدی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:33 توسط مجید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:25 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط مجید |
|
|
امشب تو را به خوبی توصیف به ماه کردم تو زیبا تر زماهی من اشتباه کردم شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این شهد تورا بفریبد آن شب است که این ریسمان نا استوار زیر پای تو قرار بگیرد و سقوط تو حتمی است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:49 توسط مجید |
|
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا بسه دیگه تنهایی دلم از عالم و آدم گرفته خدایا بهت هسودیم میشه خوشبحالت با اینهمه تنهاییت باز تموم آدمهایه دنیا میپرستنت اما من........... اما چه صفایی داره عاشق بودن
خانم یا آقای بانی بارون برو خودتو مسخره کن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:5 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تقدیم با عشق به تمام عاشقان تنها من مجید پسری عاشق و تنهام که هنوز نفهمیدم چرا خدا انسان را آفرید چرا جنس مو’نث رو انقدر دل سنگ افرید
نظر یادتون نره عشق با روح شقايق زيباست... عشق با حسرت عاشق زيباست... عشق با نبض دقايق زيباست... عشق با زهر حقايق زيباست... عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست لطفا واسه همه ی مطالبم نظر بدید |
| پیوندهای روزانه |
|
۩۞۩دختر خورشید۩۞۩ دوست دارم تنهاترین گل تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|